أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
97
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
امّا اوّل استاد كار كلّ علّت است مر حركت دست و ديگر اعضاى خود را ، پس لا جرم او و حركت او هر دو معا باشد ، و پس از اين حركت دست وى علّت است مر نقل خشت را و چوب را تا لا جرم معا باشند و بعد از آن حاصل شدن چوب و خشت علّت است مر اجتماع اجزاى خانه را بر وضعى و هيبتى معلوم . چنان كه بنا باشد و بعد از آن ، آن هيبت و اجتماع علّت است مر آن را كه خانه بر طبع خود بيند . پس اينجا همهء علّتها با معلومات خود معا و به يك جا و اين شك منحل شده است ، پس چون درست شد كه معلول و علت هر دو معا و به يك جا باشند . از اينجا فوايد بسيار پيدا آيد مثلا از وى يكى بقاى نفس است بدين برهان . و مثال اين چنان كه گوييم كه چون معلول نشده است ، چون نفس به علّت خود باقى است ، اعنى كه به واهب صور از اينجا واجب آيد كه نفس سرمدى و ابدى باشد ، و اين برهان هر كجا خواهى نقل توان كردن و به كار همىتوان داشت در موجودات عالم در كلّ و جزو و علل آن و قدم از حدوث پيدا همىتوان كرد . روا نباشد كه افلاك را بود حركات * ز بهر كون [ و ] فساد و طبايع و اركان از آنكه قصد به رتبت بود كه از مقصود * برى است اين دعوى از مغالطه و برهان پس ار چنين شمرى چون بود نظام امور * ابى عنايت افلاك و خالق سبحان ؟ پيش از اين ياد كردهايم و بيان كرده [ ايم ] اين معنى را و اعنى آنكه روا نبود كه عالى را در سافل قصدى و غرضى « 1 » بود در تأثير كردن در وى ، ازيرا [ كه ] مقصود همواره به رتبت زيادت از قاصد بود و قصد وى و همچنين غرض همواره شريفتر و بزرگتر از طالب غرض و منشأ « 2 » كه خسيسترين چيزى كه در فلك بود كمتر بود به رتبت از عاليترين چيزى كه در سفل بود . پس از اين روى نشايد كه افلاك را و جمله علويان را غرضى و قصدى بود در آن تأثير كه همىكند در سفل از بهر سفل را بر اين قاعده كه ياد كرديم و چون چنين باشد ، چنان نمايد كه علويان را به جمله در سفليان هيچ عنايتى نيست ، و آنچه حاصل همىآيد از تأثير ايشان يا بر سبيل عرض نه به ذات و در عالم هيچ نگاه داشتن نظام حكمت نيستى .
--> ( 1 ) . در اصل : عزلتى . ( 2 ) . در اصل : نشاء .